X
تبلیغات
رایتل
جمعه 30 شهریور‌ماه سال 1386

بی‌لقاح

اون شب که رفتی، توی شوک رفتنت
به دیدن دوباره و لحظه‌ی هم‌آغوشی
فکر می‌کردم. ۱سال گذشته و من
چقدر بچه‌گانه و خوش‌بینانه فکر می‌کردم،
این لحظه تجربه خواهد شد اما ما
هم‌دیگه رو نخواهیم دید..

 

 

 

 

/روزهام پشت پا می‌زنند، دوستشون
ندارم.

پنج‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1386

کنکور

با شروع شدن یه سال تحصیلی جدید که فکر کنم سال خیلی سختی باشه فقط محتاج دعا هستم!

التماس دعا !

دوشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1386

نزولی در ارتفاع

برای سکوت و خاموشی ِ شب‌هام
نبودنِ تو کافیه، اما تو ادامه بده و
عاشقانه‌های گذشته رو امروز
دروغ ترجمه کن.

 

 

 

 

/ زن ۳۵ساله‌ی کره‌ای،که اکثراً من رو
می‌بینه امروز گفت؛چرا همیشه
تنهایی؟ جوابش رو فارسی دادم و با
خنده سر و ته‌ش رو بهم اوردم.
/ نقشه‌ی کهکشانِ ما لکه‌ای ماده
تاریک داره، لکه‌ی بزرگیه! پارسال
نبود.
/ لوح ِ خاطراتِ عاشقانه رو ساده
لوحانه ویرایش کردی.
/ در خواب رویای صادقانه‌ای که نیست
همه رویاها مضحکانه‌است..
/ نبش قلبت مثل ِ گذشته‌ها من نیستم
دیوار بن‌بستی درست شده که تنها
یکی باید خرابش کنه تا اوجا جاش بشه.
/ کرواتم رو انقدر محکم می‌کنم که فشار
نذاره چشمم با چشم دیگه‌ای...!!!
/ نرمی و گرمیه تنش رو با یه گردش سیگار
دور می‌کنم، و کام ِ بعدی.

یکشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1386

تو و سرنوشت

بوی عطر تو، بوی عطر من
توی ماشینی پارک شده یه‌جای خلوت
دست سردت توی دستم و نگاه‌ها.
این روزا تنها استرس این خاطرات مونده.

 

 

 

 

/خلاف تو و افکارت عمل کردن،
الان لذت‌بخشه.
/دل‌شکستگی و تنهایی دیگه
تکراری شدن برام،ولی هنوز
کافی‌لَته‌های استارباکس رو
دوست دارم.
/چقدر خوبه بعضی‌ها نوستالوژیک
نیستن!
/ناباوری‌هات و خاطراتت می‌گن
تو می‌خوای منو! پس چی‌شد؟
/ستاره‌ منتظره چشمک دوباره
هستم، باور کن زنده نیستم.
/چرا همیشه آهنگ خداحافظ
رو برام تکرار می‌کنی؟
چرا دیگه سفارشی دوسم
نداری؟

یکشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1386

وضعیت عادی

آقای جیم دو حالت دارد : خشمگین و بی تفاوت. روزهایی که با خانم واو حرف می زند خشمگین است و در روزهای دیگر بی تفاوت.

خانم واو دو حالت دارد : روزهایی که در انکار است و روزهایی که به خودش می آید. او در روزهایی که به خودش می آید به آقای جیم فُحش می دهد. آقای جیم با خشم نعره می زند و بدنش می لرزد. او درواقعیت به تمام دنیا پرخاش می کند و در خیال خودش خانم واو را به قتل می رساند و سپس بی تفاوت می شود.

خانم واو مرگِ خودش را انکار می کند و همه چیز به وضعیت عادی برمی گردد.