
ولی بدش نبود ، باز یه حالکی بهمون داد
.
همه منتظر اون یکی بودن تا این که امیرقاسمی(طپش) گفت ساعت ۴:۳۳ ، ما هم داشتیم کارامون رو میکردیم که تلفن زنگید ، شوهر خواهرم گفت:سال نو مبارک
خلاصه هر چی گفت بابا سال تحویل شده ما باورمون نشد تا این که شبکه ۲ رو گرفتیم دیدیم رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران در حال سخنرانی هستن
خلاصه سال تحویل هم ۲در شد رفت.


(البته شاید هم من خیلی بدبین شدم نسبت به دیگران؟! نمیدونم!)
بعد از ۱۰دقیقه توضیح دادن برای آرایشگر که : نمیخوام اصلا کوتاه بشه فقط میخوام یه قیچی توی موهام بره و یه خرده خیلی خیلی کم دور موهام رو بزن...یارو یه آناناس به تمام معنا از موهای ما ساخت
به کُلبه برگشتیم و ConNeCt کردیم در حال تایپ این شر و ور بودم که ID سینا بالا آمد و پی ام هایی از قبیل : 
شرمنده ام ، یهک کار مهمی پیش اومد که نتونستم منتظرت بمونم و ...................



[No Pic]
فکر کردی جلوی این همه آدم (فقط به اسم) بر میگردی این طوری من رو نگاه می کنی من میترسم یا خجالت میکشم؟!
فکر کردی میری به اون پسره التماس میکنی آی دی من رو هک کنه (خدا میدونه با چه کاری راضیش میکنی) من ککم میگزه؟!
فکردی میری به همه میگی من بهت پیشنهاد دوستی دادم ؛ دیگه شرف من رو بردی؟! -> به این فکر نکردی که بهت بخندن؟
فکر کردی با اون حرفات( شما خیلی بد تیپیت،،،چرا انقدر آروم راه میری بی کلاس؟!) میتونی روحیه من رو خراب کنی؟!
فقط اینو بگم که تا حالا کوچکترین وقتی برای فکر کردن به حرفات صرف نکردم،نه حرفای خوبت،نه حرفای بدت، خیالت راحت گُلم:-) ؛به قول ... اِنی ثانیه هم بهت فکر نکردم!

فکر کنم چون من دلم براش میسوزه فکر میکنه که داره سوارم میشه و منم دارم خودم رو براش تیکه پاره میکنم