X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1384

شاید جایی دیگر

دوستانمان ؛ روز‌به‌روز
استعدادهایشان شکوفا
می‌شود. . .
اما ما. . .
روز‌به‌روز غرایزمون شکوفا
می‌شود.


/کاشکی یکی رو تو روم
وایسه و بگه :
زندگی فقط حالیدن نیست !
/آینده‌ام مشخص نیست ،
نمی‌دانم از کدام جاده‌خاکی
بروم؟ این سو یا آن سو‌ ها ؟
/اینجا راحت نیستم ، شاید
جایی دیگر راحت دلم را بریزم.
جایی دیگر . . .  .
پنج‌شنبه 21 مهر‌ماه سال 1384

الگو

الگو...
یه الگوی خوب می‌خوام برای تیپ شخصیتی !
هنوز پیدا نکردم. . .
راستی میدونین الگوی بلاگ نویسی من کیه ؟
رستـگـاری در سـاعـت ۸:۲۰ دقیقـه
H T T P:// 8v8 .BLOG SPOT . COM

/خیلی دوست دارم یلدا رو ببینم. . .
یلدا آخره ایده‌س !
/اگر کسی آدرس سایت داره که مدل‌های
کت‌و‌شلوار‌های حدید رو نشون می‌ده لطفاً
به ما هم بگه .
/الگو خیلی مهمه . . . الگوی خوب پیدا کردن
خیلی سخته .
یکشنبه 17 مهر‌ماه سال 1384

بله اینه ماجرا

شروع؛
پسری بود پر مدعا عاشق دختری پر مدعاتر از خودش
پسری دیگر بود دوست صمیمی این دو ،
پسر عاشق چشم نداشت صمیمت عشقش را با دیگری
ببیند ، پس مدام به دنبال به پا کردن جنجالی بین آن‌ها بود.
از هر راهی رفت ، به هر دری زد ،
هر نوع حیله‌ای را به کار برد ولی. . .
ولی تنها میانه خودش و عشقش را بیشتر به تباهی می‌کشاند.
. . .و پیش دوست صمیمی خود فاسد شد.
در آخر پسرعاشق روابطش با دخترک تخیلی شد ولی. . .
ولی رابطهء صمیمانه پسر و دختر محکم‌تر و پابرجاتر شد !
پایان.


/آره، جریان اینه ... ماجرا کاملاً واقعیه!
تا باشد آتش پشت دستی برای
حسودانی که ادعای همه چیز کورشان
کرده .
/کسی که از یه ماجرا پند نگیره احمقی
بیش نـــــیست !
/انقدر لی‌لی به لالاش گذاشتیم و آخر ...
این شد ؛
/یه دوست صمیمی که برای همیشه به
یک دشمن خونی تبدیل شد (!!!)
جمعه 15 مهر‌ماه سال 1384

یه جمله

یه جمله کوتاه
توی یه تکه برگه پاره
در ابعاد ۵سانت در ۵سانت
خیلی بد خط
می‌تونه کون خیلی‌ها رو بسوزونه !


/اینو جدی میگم...تا حداقل ۷،۵ روز هم
جاش می‌سوزه !!
/از سوژه‌های زیادی گذشتم، ولی
یه چیزی بهم میگفت آپ نکن...تف توش !
/ی مثل یخمک ، ت مثل تف تو شرفت .
چهارشنبه 6 مهر‌ماه سال 1384

تـُــــف

می‌دونی از تُُف در چه موردی استفاده می‌کنم؟
...
نه ، واسه اون نیست؛
واسه اینه که بندازمش به شرفِ تو !


/این دختر کوچولوهای زشت رو
این‌طوری نگاه نکید...
یه جیگرایی میشن:))
/من دیونـــــه‌ی هیراد جونم:ایکس
/از شوخی بگذریم خیلی دپرسم!
شنبه 2 مهر‌ماه سال 1384

حـــقـــیـــــقـــت

زندگی چندین حقیقت است
وقتی به هر کدام میرسی
به‌کل راه‌هایی را که می‌روی
تغییر میدهی؛
و بعد از مدتی می‌فهمی که
چه غلطی کرده‌ای. و . و . و


/مدارس باز شده ، دیگه واسه
سر ایستگاه رفتن موهام رو درست
نمی‌کنم...چون دیگه انگیزه‌ای ندارم!
/دیدمش ، فکر کردم ، احمقم ، الان آزادِ آزادم!
/به کFu رفتیم امسال ، به کFu خواهیم رفت
در طی ۲ سال دیگه !
/وقتی قبولت دارم که اندازه دهنت رو بفهمی.