X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1385

تولید مثل

اگر تولید مثل ِ؛
ترجیح میدم اسپرم ماتوزوئید‌هام
همیشه اسپرم بمونن...

 

 

 

 

/بچه که بودم فکر می‌کردم خیلی
باهوشم، بزرگ‌تر که شدم فهمیدم
یه آدم عادی هستم، الان پی بردم
که خیلـــــــــــــــــــــــــــــی احمقم!
/وقتی لوس میشی یا وقتی گریه
می‌کنی دیگه کنترل احساساتم
از دستم میره.. بینهایت.
/امروز تقریباً وضعییتم مشخص شد
فکر کنم باید در ِ همه آرزوهام رو
تخته کنم.
/من بچه هستم، چه میفهمم عشق
چیه. حتماً دروغ می‌گم عاشقتم
دیگه! خُل! برای جَو سازی میگم..
/تو زمستونی هستی که همیشه
در حسرت بهاری! بهاری که اگر هم
روزی برسه تو تموم میشی.
/هرشب یا هر وقت که دلم بخواد
میرم تو بغلش، آرامش میده بهم،
گرمم میکنه، روحم رو تازه می‌کنه،
همه این کارها رو یه جسم بی روح
انجام میده، تخته خوابم. می‌فهمی؟
/عین آب راکت هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنی
فقط در جهت گندیدن به خودت زحمت
میدی.
/هیچ‌وقت از کرده‌ی خودم پشیمون
نیستم.. ولی حسرت میخورم که چرا
بیشتر نکردم!

یکشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1385

بوسه‌ها بی‌گناهند

نیروی جاذبه متناسب با عکس
مجذور فاصله و جاذبه‌ی تو
متناسب با مجذور فاصله است.
میبینی؟! تو با همه چیز متفاوتی.

 

 

 

 

/روی سکه تو، پشت سکه من،
قرعه به نام کیست؟
در هوا می‌چرخد اما فرودش رو
مرگ ما تعیین میکنه.
/در کهکشان ما ماده تاریکی وجود ندارد
از روشنایی رنج می‌بریم.
/رومون نمی‌شه اون حرف رو بزنیم
پشتمون چی می‌شه؟
/حاله‌ای از ابهام در اطراف سیاره‌مان
می‌بینیم، حاله‌ای همیشه‌گی..
فهمیدی؟ ما مردیم.
/تحریم رابطه شده‌ایم، نامش جدایی
تدریجی‌ست.
/روزی از دور بی ارتباط عاشقانه‌هایمان
را دوره می‌کنیم، در سکوت کنار
معشوقه‌ای دیگر.
/بوسه‌ها بی‌گناهند، وسوسه‌ها رو
خفه کن!

یکشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1385

انکار واقعیّت‌ها

کژتابی‌هایم رو ببین؛
تنها یک دیپلماسی اپیدمی‌ست
برای انکار کردن واقعیّت‌ها.

 

 

 

 

/دوست داشتن برای به تو گفتن
معنی ندارد، اکنون من خیلی بیشتر
از دوسِت دارم دوسِت دارم...
/عزیزم همه‌ی واژه‌ها زیبا نیستند،
این منم که آنها رو برای تو زیبا می‌کنم.
/توی این ۱ سال! ۵۴۰ درجه تغییر کردم..
/تو از زن گرفتن من می‌گی و من از
شوهر کردن تو، ولی نه تو قصد شوهر
کردن داری نه من قصد زن گرفتن.
/از این که دیگه انقدر دست‌ودل باز نیستم
که برای همه دل بسوزونم خوشحالم،
تو چطور عزیزم؟
/بر خلاف سال‌های پیش دیگر می‌توانم
قدر ِ موقعیّت‌هام رو بدونم، امّا حالا
موقیعّت‌هام قدر من رو نمیدونن!
/طرز فکرم نشون میده روزی به همه‌ی
آرزوهام میرسم، و تو اومدی و این طرز
فکرم رو نقض کردی.  آرزوی دست نیافتنی
من تویی.
/اطمینان خاطر از این که آرزو به دل میمیرم
روحم رو آزار میده، حالا اجازه دارم به اونی
که می‌گفت هیچ آرزویی دست نیافتنی
نیست فحش خواهر و مادر بدم؟
/کی منو میشناسه؟ اینو بدونه که چند شب
پیش گریه کردم. خیلی. خوشحالی؟ نه؟