X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1384

گستاخی هم حدی داره

خیلی گستاخ شدم ، جدی میگم. . .آخه کستاخی هم حدی داره (!!!) بچه پرو چطوری روت شد زنگ بزنی به موبایل معلمت بعد معلم بگه من سر کوچتونم ، اون وقت تو کلاس رو Cancel کنی؟!!!


از دور دیدم نیشش بازه تا بنا گوش. . .نزدیک که شدیم ازش پرسیدم جریان چیه انقدر خوشحالی؟!‌ گفت : قراره برای یه هفته خونمون خالی بشه!!! بعد نیشش بیشتر باز شد! تازه از منم دعوت کرد. . . (یه نکته جالب توشه!!! اگر توجه کنین بش)


عمه بیچاره شما میدونه که تا حالا چقدر از طرف دوستای شما فحش خورده؟!


آره واقعاً چشم بصیرت می خواد خوندن وبلاگ ما :) ، اگر یه چیزایی فهمیدی به منم بگو. . .چون من هیچی نمی دونم ( اون چیزایی هم که میدونم بهت نمی گم ، Bc تو جوابشو بهم دادی ، پس اگر چیزی بگم فقط خودم کوچیک کردم نه؟؛) )
جوابمو بده. . .با خودتم! نه؟!!!!


دچار یه خود سانسوری ِ اسیدی شدم!!! غیر قابل تحمل شدم.


وقتی که دیگه هیچ چیز و هیچ کس بهت اعتماد نداره ، اون موقع آزادی،،،


چرا هر چی شیر فاسدِ من باید بخورم؟ چرا هر چی چایی ِ موندس من باید بخورم؟ چرا هر چی میوه نشستس رو من باید بخورم؟  چرا تو باید به تورم بخوری؟!!!!


این همه بهت فکر کردم . . . ولی یه بار هم به تو در کنار خودم فکر نکردم. . .


تو مثل معادله میمونی ، معادله ای که همیشه حداقل یه X داره!!! تو مبهمی. . .می فهمی؟


تو ماله یکی دیگه ای. . .
تو ماله یکی دیگه ای. . .
تو ماله یکی دیگه ای. . .
تو ماله یکی دیگه ای. . .
تو ماله یکی دیگه ای. . .
تو ماله یکی دیگه ای. . .
چرا هرچی می خونم این جمله رو از بر نمی شم؟!
مرتبط اما بی ربط : یکی  Off گذاشته بود : به جای این که بشینی به این چرندایات فکر کنی و بنویسی . . . برو به زندگیت برس که این دخترای ولگرد نون و آب نمیشه!!!

در باب جواب :
۱. من اصلن فکر نمی کنم به اینا. . .این جملات تراوشات ذهنی من در ۵ دقیقه شاید کمتر هست.
۲.مطمئنی ولگرده؟ مطمئنی اصلن دختره؟ :))
شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1384

۲۰۰

کاشکی میدونستم چرا این خانومه این کار رو کرد؟! (خانومه همون قدر که خوشحالم کردی ، همون قدر هم...فقط یه چیزی! نه نمیگم تا نگی حرفات مثله بچه های ۱۴ سالست )

وقتی اون دختر خوشگل ِ رو با اون پسر زشته دیدم ، تو دلم گفتم کاشکی تو هم بد سلیقه بودی...

توجه کردی رابطمون چقدر . . . تخیلی شده ؟ ! ! !

On که میشم فقط واسه تو Available هستم. . . میشه دلیلش رو بگی؟! ( نگو نمیدونم که واقعاً خیلی... )

من زیادی بی خیالم، برای همین خیلی راحت از کنار با ارزش ترین گزینه های زنگیم رد میشم بدون هیچ نگرانی! احتمالاً تو هم یکی از اون گزینه ها بودی که انقدر راحت ازت گذشتم. . .

وقتی عاشق میشی نگران نشو ، با ۵۰۰۰ تومان خودتو فارغ کن! ! !

:::::::بیشتر به فکر ما باش ؛)::::::: ( کاری از من ساختس؟ بسه دیگه! حالم بهم میخوره از این کنایه ها. . . )

تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثل من پیدا نمی شه/

وقتی آرشیو General وبلاگ نویس مورد علاقتون رو بخونید ، احساس میکنید خیلی بهتون نزدیکه !

لاگیده این خانومه! ! ! کاشکی میدونستم چی نوشته و تو نظراتش چه خبره؟...ولی من LC رو دادم! ! !

تو منو گول زدی ، اون ترو گول زد ، ما شما رو گول زدیم!!! من گول مالیدم سرت...! خیلی با این کلمه « گول » حال میکنم! ! !

Deleted                                                                                                          

دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1384

دایی شدم؛)

گلچین از سخنان دوستان با هرزه گان (On The Phone) :

پسرک :‌سلام، نگاه کن من واسه خودم شخصیت دارم، من شخصیتم با همه فرق داره ، من شخصیتم طوریه که...کی میای با هم باشیم؟!
هرزه : نگاه کن ، کُ س ِ منم شخصیت داره!

پسرک :‌ سلام عزیزم ، حالتخوبه؟! زیاد مزاحمت نمیشم ، کی وقت داری یه چند ساعت پیشم باشی؟
هرزه :‌ خفه شو ، کثافت ، مگه خودت خواهر مادر نداری؟!!
پسرک :‌ آره ، ولی هر کس در حیطه ی خودش کار میکنه!!

 

 
(+)عزیزم ...
داشتم فکر میکردم اگه تو 25 سالگی با هم ازدواج کنیم ... تا 40 سالگی بدون احتساب سالهای کبیسه چیزی حدود 9125 روز با همیم ... اگه هر ماه یک هفته رو هم به خاطر پریود بودنت کنار بگذاریم ، تا 40 سالگی چیزی حدود 180 هفته رو باید بیخیال شیم ...
 
فقط 7865 روز میمونه ...
تو این مدت هم اگه یه روز در میون با هم سکس داشته باشیم دقیقا چیزی حدود 3932.5 بار میتونیم با هم سکس داشته باشیم ...
 
الآن یه یکی دو ساعتی میشه نگران اون نیمه ی باقی مونده ام ! (3932.5)
 
موافقی محاسبات رو تا 40 سال و نیم روزگی انجام بدم !؟
 
آخه لامصب این نصفه هه بدجوری ذهنم رو مشغول کرده ...
 
 


(+)شبا میای به خوابم …
آخه کره خر، مگه نمی بینی که خوابم ؟!


(+)وقتی با یک فاحشه میخوابی، هرگز از گندگی آلتت یا افتخارات جنسی ات چیزی نگو، فقط بگو پسری باکره هستی که بارها لحظه نزدیکی رو در ذهنت تجسم کرده ای...
مطمئن باش بعد از اتمام کار، دلش نخواهد آمد از یک پسرک تازه مرد شده پول بگیرد!!!


. . .و شاید لذت دایی شدن از مادر شدن شیرین تر باشد؛)


دیر شناختمش ، بهش گفتم دیر شناختمش ، ولی بعد از گفتن فهمیدم که در همون دیر هم نشناختمش!!


چی کار کنم با تو؟! چی به تو بگم؟! در تفکرم این است که شاید نگاه کردن به آی دی روشنت دردی را دوا کند! ! ! ولی. . .


جیغ نزن ! ! ! بیا تو گوش من بگو !


/  عادت یا عشق؟ نمیدونم هنوز ، ولی میدونم که نه تا حالا عادتی داشتم نه عشقی /

از تمام دوستان به خاطر رعایت نکردن شئونات اسلامی عذر خواهی مینکم ، ولی لازمه !
سه‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1384

دختر ،‌ زشت ، خوشگل ،‌ پشت

دختر زشته پشت خوشگل

بورس ، بورس دخترای زشته !‌ دیگه دختر خوشگل هم از مد افتاد ، همه خوشگل شدن ، حتی منصور و شهریار هم در کلیپ هاشون از دخترای تو بورس استفاده کردن.

یه سوال ، ترو خدا جواب عاقلانه بدین :‌ چرا زشت ترین دخترا هم از پشت قشنگن؟!

وقتی سر کلاس زبان با اون همه دَ ک و پُزت Supper رو بگی سووپر چه احساسی بهت دست میده؟

من این خره رو خیلی دوس دارم :دی:)) بدون اون زندگی (چت) معنایی نداره :دی

وقتی سر چندین « دیدار با گودزیلا* » برید، عشق زوریتون هم انتخاب نکنید و با یکی فقط بشینین بخندین به اونا ، یه احساسی مثل جیش کردن در هوای سرد بهتون دست میده.

تنها چند دقیقه ذهنتون رو به این جمله متمرکز کنید :‌همه چیز عوض میشه! !

هی با توام اون کادویی که با تمام ذوق برای تولدت خریدم خاک کردم ، سعی میکنم هفته ای یه بار براش فاتحه بدم ، هنوز بوی اُدکلنی که بهش زده بودم رو از زیر خاک حس میکنم.

دیدار با گودزیلا*=سر قرار با دخترای خنده دار و بیشتر وحشتناک

نکته زندگی (شماره ۳) :
¤ بکن ، بده ، بریز ، بپاش ، بگیر ، بخور ، بخند ، بزن ،‌بکش ، ببر ، بیار  ولی همیشه به فکر من باش ¤
چهارشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1384

یا عاشق هیشکی نشو ،‌ یا عاشق همه بشو .

یا عاشق هیشکی نشو ،‌ یا عاشق همه بشو .

Sweet & Short: برای اولین بار به خونمون میومد ، با هم روی تخت دراز کشیدیم و مشغول صحبت شدیم . نمیدونم چی شد که هوس بوسه کردم ، اول با موهاش بازی کردم و بعد برای اینکه متوجه بشه گَه گاهی به لباش نگاه می کردم . چهره ی زیبا و خندانی داشت...ناخود آگاه چشمانم به لبانش دوخته شد! دیگه نه به حرفاش گوش میدادم نه به چشاش نگاه می کردم. یه دفعه به خودم اومدم و متوجه شدم که دیگه حرف نمیزنه ، وقتی به چشاش نگاه کردم «موج اشک بود که می درخشید» (ای کاش می دونست که بوسه گناه نیست)

هوا بسی ناجوانمردانه گرم است ،‌به بیرون میروم تا وقتی وارد خونه میشم احساس خوبی بهم دست بده .

اعتراف میکنم خیلی تنهام ، اعتراف میکنم خیلی نامردم ،‌اعتراف میکنم خیلی غیرمنطقی ام ، ولی ازم نخواه اعتراف کنم خیلی خَرَم!

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد ، دیگه به چه امیدی شبا بخوابم؟! دیگه به چه امیدی ظهرا بیدارشم؟!‌ دیگه به چه امیدی Try کنم:(

من که تورو دوست دارم! ازمم کشیدی که...می خوای چی کار کنی؟! ترو خدا این قضیه رو تموم کن و دل دردمندی رو شاد کن؛)